وقایع اتفاقیه !
آخه تو حوصله ت سر نرفت ؟! ... آخه تا کی دید و بازدید ؟ ( نکته ادبی : ایهام ==> ۱)دید و بازدید فامیلی ... ۲)دید و بازدید وبلاگی!! ) ... تا کی کامنتینگ برای پستای تکراری ؟! ... آخه ...آخه ... یکی یه حرفی، عکسی، SMS ی، پی امی، بوقی ... !! من دیگه از این زندگی خسته شدم ... ااااااااااااااااااااااااااه ... برم خودمو حلق آویز کنم از دست تو ؟! ... آره همون تو ... باعث و بانی افکار گره خورده و اتصالات مغز از هم گسیخته و هنگ کرده ی من ... !!
(این از خشم و عصبانیت اول! ...)
اینو میبینی ؟! چشاتو بیشتر واکن ...!
اگه داداش ۲قلوت بمیره (خدا نکنه! ) ... چیکاره میشی ؟!
اگه قبل از ۱۳ به در ... ماهی ۲قلوت فوت کنه چی ؟! ... من اینو چیکارش کنم ؟! بندازمش توی ... توی ... نمیخواااااااااااام ... ماهی کوچولوی من ... الآن داداشت تو تنگ تنهاس ... ! اونو چیکار کنم ؟! ... بگم جفتت مرده ؟! بگم به داداشیت غذا ندادم ... مرد ؟! ...می دونم سخته !! ولی حقیقت تلخه !.!.!.! ![]()
خوب ... این تنها یه گوشه از وقایع اتفاقیه بود ... لابد وقایع دیگه ایم بوده که من طاقت نیاوردم ننویسم!
یکیش مثلآ همین عدم بی توجهی ؟! ... نه ... عدم توجه دوستام ... دوستای گلم ... که همه آب شدن رفتن تو زیرزمین! هِ ... واااااااای ... چه توهمی ... تو الآن داری وبلاگ منو میخونی ؟! ... یعنی خواب نمی بینم ؟! ... تو ؟! ...
بله ... اصلآ میدونین ۲، ۳ روز پیش من داشتم غرق میشدم ؟! ... پس چند تا ؟! ... شوخی دارم ؟! ... از هوا شناسی بپرس ... تا بفهمی ۳ روز پیاپی باریدن یعنی چی ؟! ... و سیل یعنی چی ؟! ... تازه شانسم آوردم که تگرگای گردو صفت! سرمو نشکستن!! والا الآن که دیگه یه روح باهات داشت حرف میزد !! ![]()
حالا این که چیزی نیست ... فعلآ خود زمین آرومه ... اگه اونم طغیان کنه چی ؟! ... وقتی داری غرق میشی میبینی زیر پات لرزید و یهویی یه گسل! به وجود اومد و بردت تو خودش ... تازه کی ؟! ( کاف مکسور! ) ... ساعت ۴:۵۰ دقیقه بامداد ... وقتی تازه سرتو گذاشتی رو بالش گرم و نرم و داری به دوستات فک میکنی !... البته زیر آب !!! ![]()
بعدشم با تنی زخمی و خسته از لرزیدن غیر ارادی ( ارادیم داره مگه ؟! ... ها ؟! ... آها ، رقص بندری!! ) ... فرداش بیایو اخبار و بگیری ببینی زلزله هه مال بروجرد بوده ( از توابع خرم آباد! ) ... و این تنها یک پس لرزه ی کوچک بوده که تا شعاع چنـــــــــــــد کیلومتری! (خیلی کیلومتری! ) اومده و تو رو از خواب بیدار کرده! ...
خوبه ... الآنم که دارم تایپ میکنم منتظرم که یه آسمون قرمبه! بزنه و خونمون آتیش بگیره و منو از دست تو (...) ... نجات بده ... !!!!! ... و احتمالآ همین الآن که داری این وقایعو میخونی، زنگ در خونتو میزنن ... میگن ... فلانی، بابک دوستته ؟! ... تو هم میگی آره ... چطور مگه ؟! ... اونم میگه حالا نیست ( انا لله و انا الیه راجعون!! ) ... نــــــــــــــه ... من که اینقد بی معرفت نیستم مث تو ... من اگه تو قبرم باشم برات PM میدم، بهت سر میزنم، ...
میخوام بگم که اون موقع من ... منی که از سد بزرگ و ویران کننده ی مرگ عزیزترین ماهیم، سیلابها و زلزله ها و تگرگ ها و صاقعه ها و ... و از همه مهمتر بی معرفتی ها ! ... گذشتم ... یهو از بالای یه بلندی، ... روزانه اقدام به خودکشی ممنوع! کردم! ...
بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ...
i miss U in my bed
i'm alone without U at night
i feel warm, when U R with me
i can't sleep without U
where R U ?! my PIJAMA
میبینم که داری لحظه شماری میکنی که بری نظر بدی ... آره ... وقتتو نمیگیرم ... برو ... سر راهت یه فاتحه واسه ماهی کوچولوم بخون ... الهی هرچی عمر اون بود، بقیه عمر تو باشه !!!!!!!!! ( دونقطه دش دبلیو! )
الآن فهمیدی این چند روز چه بلاهایی نصیبم شد ؟! مرگ ماهی، سیل و تگرگ، زلزله، و ... و دوری تو! ... در ضمن اینم نگفتم که ماشین داداشم تصادف کرد و له شد ... چیز خاصی نی! کشته نداد الحمدلله ... ![]()
خوبه دیگه ... سخن کوتاه باید کرد! ...بای بای ...
(از خوانندگان محترم تقاضا خواهد شد که تا اطلاع ثانوی ناراحت نشن!!) ...
