4شنبه سوری! دستا بالا! آها! ...
سلامی دیگر بر تمام خواننده ها ... خواننده وبلاگو نمیگما... خواننده های ایرونی و خارجی ... !!
راستش هر چند وقت ندارم! وی از اونجایی که هر بنی بشری یه وبلاگ ۴شنبه سوریوی داره، منم نیز ...!!! بذارین هر اتفاقی برام افتاده بگم ... به جون خودم همچین چیزی کمتر تو تاریخ رخ میده !!
انجا تهران است صدای جمهوری اسلامی ایران !! :
ساعت طرفای ۸ شب ... منو اشی (داداش ۲ قلوم!) منتظر آرشیم (داداش غیر دوقلوم!) ...بوق بوق .. بیب .. بیب
- بابــــــــــــــــــک ... اشکــــــــــــــــــان ... سریعآ حاضر شین بیاین بریم !
- کجا؟ کجا؟!
- بدو ین دیگه دوستام منتظرن!
- اومدیم.. اومدیم..!!
۱ ساعت بعد دم در دهکده ی فردیس
...( یه محوطه با خونه های ویلایی و ... نزدیکای کرج!) ... فکرشو بکن که ۳۰، ۴۰ تا ماشین اونجا در نگهبانی وایسادن که وارد محوطه بشن! ماهم تو اونا!...
- آقا شما ؟! ...
- ما فامیل حاج آقا مسعودیانیم!
(امام جمعه اونجا!!) ...بذار بریم تو ... ( حداقل یه چیزی میگفتی شک نکنن! )
- فامیل راه نمیدن... گردش(گاف مکسور!) کن آقا ... دور بزن برو ...
- آقای محترم، حاج آقا منتظر ما هستن ... زشته ... بذار رد شیم!! ما با این ماشین جلویی هستیم ... ازشون بپرسین ...
- اینا که میگن همراه نداریم ... برو تا ...
<در این هنگام یه پیرزن بدقیافه ی عجوزه و به خیال خودش خوشگل! از اون بغل به داداش غیر ۲قلوم میگه : آقا نقشتون نگرفت، شرمنده!!
... >
و اینجا بود که داداش بنده حالت عصب بهش دست میده و جلوی ۱۰، ۱۲ تا نگهبانو ۴۰، ۵۰ تا ماشین، گازشو میگیره میره داخل !!
... خلاصه ما هی گاز میدیمو اونا نیگاه میکنن! ... آخرشم واسه اینکه شناسایی نشیم ماشینو میذاریم یه جای پرت و پیاده به راهمون ادامه میدیم! ...
اون تویم الآن ما!! دیگه چه جوری بگم که هیــــــــــــــــــــچ صدایی نمیشنوم ... مگه کر شدن چه جوریه ؟! بغل پات اکلیل میخورد ... دستاتو وا میکردی میدیدی توش نارنجکه
کنار دستیت بهت میگه بندازش، ضامنشو کشیدم!!! ... خلاصه یه سری مردا اینور! زنها اونور! برا هم بمب پرت میدن ...
تازه این وسطم (بین اینوریا و اونوریا!) یه مشت از جان گذشته آهنگ گذاشتن دارن میرقصن! (اصلآ فیلم نجات سرباز رایانو ببین دیگه لازم نی توضیح بدم !)...
تازه این اولش بود ... بعدش پا شدیم با گوش هایی آکنده از صدای تیر و ترکش! به سمت عظیمیه ی کرج حرکتیدیم! اونجا دیگه کل (کاف مفتوح) رقص و دنس و اینا بود ...
حالا ما هم دیدیم داریم کم میاریم و یه ملّت اونجا داره میرقصه ... (آره دیگه
) حالا دستا بالا ...
از اون بالا کفتر میایه... یک دانه دختر میایه!!
... آقا تکون بده هیکلو ... ... ... آها ... هورا ... تو خودت قندو نباتی!!
شکلاتی شکلاتی ؟! ... چه ربطی داره ؟! ...
خلاصه تو عمرم اینقد حال نکرده بودم با ۴شنبه سوری!! خوب الآن کافی نتچیه منو میندازه بیرون! ... ما رفتیم ... بــــــــــــــــای ...
راستی اگه زیاد خوب نشد خودت ببخش! تو کافی نت آدم همیشه حوله (هوله؟!) ... ![]()
