عمرانی ؟! ... میدونی هاب چیه ؟! ...
< ۴شنبه ظهر، ۳ اسپند! هشتاد و ۴ !! > ...
< دانشکده فنی، دانشگاه تربیت معلّم آذربایجان (ممقان ؟!) > ...
(-) ======= نماینده IT ...
(+) ======= نماینده عمران ...
- واقعآ نمیدونی هاب چیه ؟! ... برو بمیر !!! ...
+ لابد پارس سگه دیگه !!
- تو راستی راستی عمرانی ؟! ... رتبه ت چند شد ؟! ... اصلآ کنکور دادی ؟! یا از اون آنتنایی ؟! ...
+ با منی ؟! همون جا وایسا !!!
- بچه ها ... ف ... ف ... فرااااااااار ... نه ... نه ...کمک ... کم ... اوه ... پق ... پوق ... کجا میرین نامردا ؟! ... داره منو میزنه !!! ... اااااااااااااخ ... ... پایینو ...!

BBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBB
< ۴شنبه شب، ۳ اسپند! هشتاد و ۴ !! کوی برادران، همون دانشگاه (ممقان ؟!) ... >
- هی آقا ... عمرانی ؟!
به ناگه صدایی غرّنده و دهشتتناک از یکی از اتاق ها برخاست (خواست ) !! ... یعنی کی میتونست باشه ؟! ... آیه همون عمرانی کت و کلفته بود ؟! ( Cat 5 ؟! ... Cat 6 ؟! ... ) ... هنوز تو خماری کتکای ظهر بودیم که ... ببین و گریه کن ... !!
- عمرانیا... اتاق ۱۸ ... !!! ... دعوا ... آخ جون ... 
اینا عمرانین ها (که نیششون بازه ... !!) ... از اونایی که سرشون واسه کتک زدن و خوردن میخاره (خواره!)
BBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBB
World War 2 !!!
خلاصه خدا اون روزو نیاره ... فناوری بزن تو گوش عمران ... عمران بزن تو دهن اطلاعات ... ( حالا بمونه که این وسط پاچه خارای (خوارای!) برقی هم دخیل بودند تا زیر سلطه عمرانیای پر قدرت در ناز و نعمت و البته با کمی (بیشتر) پاچه خاری (خواری!)، خودشونو به کف پای عمرانیا برسونن !! ...چه حقارتی از این بیشتر ؟! ... زرشک!
همینو میگم تا عمق فاجعه رو بدرکین ... :
منی که از کم تحرّک ترین شوالیه ها ( دقت کنید : از اون شوالیه های پروپا قرص جنگ جهانی(جام جهانی؟!) دوم ! ) بودم، فقط یه سری خراش عمیق تو صورت و جای کبودی رو گردن و شکستگی ۱۳، ۱۴ تا ناخن دست و پا و سرگیجه و تهوع و ... نصیبم شد ( اینا تو اتاق ما یه امر عادیه ها! ) ...
تازه ۳ یا ۴ تا بشقاب هم شکستیم ... !! یه لیوانم همینطور ... !! ( جدی نیگاه کن )
البته اینم بگم یه موقع نگین اینا چقدر بدبختن ( البته هستیم دیگه! ) ... ما IT ها تو کلّ خوابگاها همش ۸ نفریم ...
یکیمون که تو یه ساختمون دیگس ... ( ۷ = ۱ - ۸ ) ...
یکیمون یه طبقه دیگس ... ( ۶ = ۱ - ۷ ) ...
۲ تامون که تو باق (باغ ؟!) نیستن ... ( ۴ = ۲ - ۶ ) ...
اون شبم یکی از این ۴ تا خواب بود !! ... ( ۳ = ۱ - ۴ ) ...
منم که کلّی کتک خوردم !! ... ( ۲ = ۱ - ۳ ) ...
پس چندتا ؟! ... میمونه ۲ تا ... پس اینجا بود که از روی ناچاری ... !!!
BBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBB
ص...ص...صلح ف...ف...فینکنشتاین !!
چرا ؟! ... گفتم که چرا ! ... به علت عدم وجود سرباز کافی ! ... و تبدیل شدن به چند تا صافی !! ... و برای معافی از جنگ ! و ... و برخی عقاید خرافی ! ... ( مگه من قافیه سازم ؟! ) ...
- دوست دارم عمراااااااااااااان
... خاکتم عمران ... چرک زیر ناخونتم ... چروک پوست سرتم ... مجانبمی ( ریاضی : یعنی بهت نمیرسم ! ) ... صفر زیر کسرتم ... ( با قیافه ای سرشار از انتظار پاسخ مثبت !!)
+ ب...ب...چ...م...گ...غ... اااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
- آره با تو بودم آقای ا... ب... !!! اصلآ ... ما مخلص ۷ جد و آباد عمرانیاییم ! ...
و از اینجا بود که رشته ی ما به یکی از رشته های محبوب و گسترده ی کره ی زمین متصل گشت ! ... عمران دوست داریم !... ( بازم پاچه خا/وا/ری !! ) ؟؟؟ ...
یه شعرم براشون سرودم ( برای عمرانیا ) از نوع پاچه دار ! که سر فرصت آپش میکنم ![]()
BBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBBB